|
به یاد روز های قدیم
|
|
|
سلام به همه ی دوستای گلم .
امیدوارم سال خوبی در کنار خانواده هاتون داشته باشید...
+
تاريخ یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 17:48 نويسنده نیکی
|
هوا گرفته بود و باران می بارید. ناگهان کودکی گفت: خدایا گریه نکن همه چیز درست میشه. +این ماه تفلد چند تا از بهترین دوستام بود+ + بهشون تبریک میگم+
+
تاريخ دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 9:59 نويسنده نیکی
مرا این گونه باور کن ...
کمی تنها ...کمی خسته... کمی از یادها رفته...
+
تاريخ دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 9:56 نويسنده نیکی
در تلالو نگاهت خون موج میزند ومن که دیوانه ی چشمان وحشی توام به یک غمزه ی ناباورانه ات زندگی دوباره می گیرم. در وزش نسیم صدایت شکوفه ها می جنبند واز طنین گرم گفتارت ................................قناریها می میرند .
+
تاريخ دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 19:41 نويسنده نیکی
در هراس از پاییز ...
به سراغ من اگر می آیید ...سخت و پیوسته بیایید ... نهراسید از اندیشه ی تنهایی من... صفحه ی تنهایی من شیشه ای نازک نیست ...که زهر لرزش اشکی ترکی بردارد ... صفحه ی خاطر تنهایی من ... قطعه سنگی شده از درد هزارا ن اندوه...
+
تاريخ دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 21:47 نويسنده نیکی
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند
تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند ...
+
تاريخ جمعه هفتم آبان 1389ساعت 12:16 نويسنده نیکی
|
|
|